هیچ وقت مغرور نشو چون برگ وقتی از شاخه می افته که فکر می کنه طلا شده
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 12:5  توسط ستاره
|
تقديم به او كه نبود ولي حس بودنش به من شوق زيستن داد ... او كه ديدگانش به فروغ خداوندي تشبيه است و مظلوميت نگاهش به زيبايي نجابت خورشيد باز هم از تو مي گويم تو كه در پاييز هزار رنگ راهبرم بودي تو كه در اوج مهرباني پناه قلب خسته و تب آلوده ام بودي تو كه فانوس به دست راهم را نشان دادي
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 12:2  توسط ستاره
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 10:44  توسط ستاره
|
هر که رفت پاره ای از دل ما را با خود برد
اما... او که با ماست
او که نرفته است
از او بپرسید که چه می کند با دل ما؟!!!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 21:39  توسط ستاره
|
... و
عشق صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 21:32  توسط ستاره
|